عمید در فاضلاب
اصلا تعجب نمی کنم که یک جاهل دانشگاه ندیده ، به ریاست دانشگاه تهران منصوب شود. در مملکتی که تمام دانشگاههایش ، بدون استثنا ، از استاندارد بین المللی خارج هستند و حتی در ترازنامه دانشگاههای آسیا در سیصد تای اول هم جایی ندارند ؛ و علیرغم آنهمه استعداد و تلاش ، مدرک تحصیلی ایرانیان را در ممالک مترقی به فلانشان هم حساب نمی کنند ، باید هم ابلهی مثل عمید زنجانی رئیس دانشگاه شود.
اینجانب شخصا سابقه قرابتی با ایشان ندارم ولی شنیده ها حاکی است که گرچه تحصیلاتش حوزوی است و حتی دیپلم متوسطه هم ندارد، اما مردی است با تقوا و از لحاظ مدارج علمی ، یگانه دهر و تالی مرحوم فیثاغورث . کتابهای فراوانی بالغ بر بیست جلد در بیست و هفت شاخه علمی به رشته تحریر درآورده نظیر :
- آداب عشق بازی با شتر
- تخلی در کوچۀ بن بست
- احکام مساحقه بانضمام تصویر
- استبراء بر لبۀ پرتگاه
- مشتقات حقوقی نعوظ در باد
- آداب رها کردن حدث اصغر در غذای عمومی
- اندر مذمت سپوختن به جوجه اردک زشت
- حل المسائل احوال پرسی از اقربا تا حد ختنه گاه
- سخنی چند در باب نشوز
- فمنیسم و سگک کمربند
- شرحی بر جامع الاباطیل و الاضداد
- فرهنگ مجامعت با گرگ و سایر خزندگان
- ...
و مگر از این عمیدها در دانشگاههای ما کم است؟ بدون تعارف ، هر کسی که اندک تحصیلات دانشگاهی درایران داشته باشد ، دست کم چند نمونه از این " عمید " های اوباش و جلنبر را درکسوت استادی می شناسد.
بی سوادیشان پیش کش ، وقاحت و رذالت و اخاذی و هزارجور کثافت کاری دیگرشان ، نقل محافل است.
شما در کدام واحد دانشگاهی در مملکتمان درس خوانده اید مگر آنکه شنیده باشید یا خودتان تجربه کرده باشید که فلان استاد با دانشجوها زد و بند داشته ، فلان استاد سؤالهای امتحان را فروخته ، فلان استاد پول گرفته نمره داده ، فلان استاد در ازای نمرۀ قبولی، شاگردان دخترش را به سیخ کشیده ، فلان استاد ... .
اینها لطیفه نیستند. اینها فجایعی هستند که نشان از نابودی نظام علمی یک کشور دارند.
شخصا ده ها استاد دانشگاه (!!!!) را می شناسم که حتی روزنامه نمی خوانند.شاید برای مقایسه بد نباشد بگویم چندی پیش بر حسب اتفاق دریافتم که یکی از اساتیدم ، که تازه از متوسط های آکسفورد است ، زبان فارسی را آموخته تا بتواند اشعار خیام را به زبان اصلیش بخواند ؛ و هر کس را می بیند توصیه اش می کند به آموختن زبان فارسی که با دنیای دیگری از فرهنگ و اندیشه آشنا شود.
این را هم بگویم که رشته علمی ایشان ادبیات فارسی نیست ، بلکه تخصصش در ریاضیات و آمار می باشد.
و از این دست نمونه ها زیاد دارم که بگویم . حالا شما بروید در دانشگاههای ایران ، البته به غیر از دانشکدۀ ادبیات، و از این " عمید " ها بخواهید که یک رباعی ، یا یک بیت از یک رباعی ، یا حداقل یک مصراع از یک بیت از یکی از رباعیات خیام را برایتان بخواند. اگر نپرسد که رباعی چیست و خیام چه کاره بوده ، می شود کمی به آینده امیدوار شد.
هفتۀ پیش نگاهی می کردم به لیست و چکیدۀ پایان نامه های دانشجویان در ایران. دنبال مطلبی بودم که آخر هم پیدا نکردم. گفتنش دردناک است که حتی یک پایان نامه ندیدم که استانداردهای بین المللی را رعایت کرده باشد. یعنی اگر همان را به زبان انگلیسی ترجمه کنند و به یکی از دانشگاههای معتبر دنیا عرضه کنند، مردود شدن که بماند ، به گمانم برای ابد از تحصیل محرومشان کنند.
این به این معنی نیست که ما ایرانیها بی استعداد و بی سوادیم ، بلکه به این معنی است که آنها که خود را استاد می نامند ، به جای نشان دادن راه درست تحقیق به دانشجو ، با فلان جایشان بازی می کنند. بعضا تحصیل کرده خارج هم هستند و از استانداردها و روشهای مطالعه و تحقیق با خبر. اما چرا به خود زحمت اضافی بدهند وقتی که با باندبازی و شیادی ، جایگاهشان را در هیئت علمی(!!!) تثبیت کرده اند؟گمان می کنم ایراد اصلی از خود ما باشد. باید فکری کرد !فاضلاب ها تشنه بلعیدن " عمید " ها هستند.
کابوس نگار اقلیمی – لندن
1 Comments:
Anonymous ناشناس said...