

برچسبها: اجتماعی
برچسبها: اجتماعی

برچسبها: ادبیات
امروز داستان تو آغاز شدبرچسبها: سیاسی
برچسبها: انتخابات
در پاسخ به شیخ ابطحی - دامة برکاته - که ترغیب به مطایبه در باب انتخابات فرمودند، و از آنجا که انتخابات بهترین فرصت برای مزاح و خندیدن است، چند رباعی علی الحساب به پیشگاه ایشان و سایر نامزدها تقدیم می گردد. رباعی اول بنا به درخواست نامبرده ساخته شده و استفاده از آن در سردر همه ستادهای آقای کروبی از نظر سراینده بلا مانع بوده و از شیر مادر حلال تر است. چند رباعی دیگر هم ، جهت خالی نبودن عریضه، پیشکش سایر نامزدها شده است. با پوزش از نامزدهایی که نامشان از قلم افتاده به اطلاعشان می رسانم که اگر طالب رباعیاتی از این دست هستند که کیسه ای به تنشان کشیده شود، با حفظ نوبت درخواستهایشان را ارسال نمایند.
آن شیخ که تار و پود مغزش چوبی است
حرف و سخنش دلیل دل آشوبی است
گشته ست شریک دزد و با قافله یار
آن شخص، فسیل شهر ما کروبی است
این نامزدان حزب بادند همه
کم عقل ولی دهن گشادند همه
جز اکبر اعلمی که مردی است شریف
باقیشان احمدی نژادند همه
ای میر فسیل از چه گشتی بیدار؟
از خواب زمستانی خود در دل غار
برگرد به غار و خواب خوش از سر گیر
"این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار"
برخیز که فصل انتخابات رسید
هنگامه تقدیر و مکافات رسید
این فرصت نیک را غنیمت شمرید
اینک که گه قضای حاجات رسید
و اما در باب تذکر یکی از کاندیداها به شیپورچی انتخابات که دست از بی نزاکتی برداشته و سر به گریبان حماقت خویش فرو برد:
از کرکس پیر یک زغن کی ترسد؟
زآلوده شدن گود لجن کی ترسد
آن هجو نویس را ملامت چه کنی؟
از ... کلفت پیرزن کی ترسد؟

برچسبها: موسیقی
برچسبها: ادبیات
برچسبها: اجتماعی
از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت
عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی (حافظ)
چقدر مایه مسرت است که اززیر ضرب باتوم و چکمه فرهنگ ستیزی که کودکان ایران را به تواشیح خوانی و حفظ حدیث واداشته اند، گلهایی اینگونه سر از خاک بر داشته اند. نمی دانم این را باید به حساب فرهنگ کهن ریشه داری گذاشت که از پس قرنها قرن مثل درختی تنومند در معبر بادها ایستاده و حتی زمستان ها را هم شکوفه باران می کند و یا استواری آنانی که از جان گذشته اند و کمر به باغبانی بر بسته.
من این را حاصل یک اتفاق نمی دانم که دختر جوانی چون صهبا مطلبی از بستر جامعه ای ظهور می کند که چاقوکشان عربده جو از یک سو به آرامگاه کورش کبیر و نماد فرهنگ چند هزارساله آب می بندند و از سوی دیگر دخترکان را، چماق به دست درکوی و برزن دنبال کرده لچکشان را تا روی پیشانی جلو می کشند. او تار می نوازد و نغمه های دل انگیز ایرانی را علیرغم عدو، خوش می پراکند.
نمی دانم چرا یک لحظه ناخودآگاه تصویر این دختر هنرمند و تصاویر خواهرهای چادری که این روزها در خیابانهای تهران به جان جوانها افتاده اند ، در ذهنم کنار هم می نشیند. رابطه ای بین این دو نمی یابم و نتها حسم این است که کاش می توانستم تصاویر کریه خواهرهای کوماندو را از پهنۀ اینترنت و هر جای دیگر پاک کنم و تصویر و آوای تار صهبا را به جایشان بگذارم و به همه دوستان خارجیم نشان بدهم و بگویم که بانوی ایرانی این است.
کاش راهی پیدا می شد که مغز این خواهرهای مهاجم را به تیغ جراحی سپرد و همه صحنه های دهشتناک آتش و دود وافعی و عقرب و شکنجه و استفراغ را به همراه صداهای گوشخراش ضجه و فغان وفریاد بیرون کشید. آنوقت می شد در بوم آن تابلوی خالی یک مینیاتور زیبا کشید و صدای چلچله و جویبار و تار را به آن پیوند زد. می شد کلمه رکیک تحقیر و مفهوم پست تجاوز را تخلیه کرد و ترانۀ "مرغ سحر" را با خط خوش نوشت.
اولین باری بود که می دیدم استاد حسین علیزاده به صراحت از نوازندگی شخصی تعریف می کند. صهبا مطلبی آنگونه که از لهجۀ سازش پیداست پیرو مکتب علیزاده است. آن چه هنر او را برجسته می کند نواختن تار به شیوه ای کاملا مردانه است. نه اینکه مردانه نواختن به خودی خود ارزش خاصی داشته باشد اما دست چالاک و تکنیک نوازندگی بالا به همراه مضرابهای قوی و اجرای شفاف آکسانها بر روی تار ، به نوعی دست و بازوی مردانه طلب می کند و این چیزی است که او به نیکی از عهده اش برآمده.
نمی خواهم با دیدن چند ویدئو کلیپ از او، درباره اش قضاوت کنم. آنقدر می توانم بگویم که شروع بسیار درخشانی دارد اما هنوز به بیان مستقل خود دست نیافته است. به شدت درگیر تکنیک است و این بر کل کارش سایه انداخته است. هنوز از لحاظ هنری خود را تحت تکفل استاد علیزاده حس می کند که این البته در ابتدا نه تنها بد نیست که بهترین شیوۀ نمو است. اما باید کم کم به سمت لحن مستقل تری حرکت کند.
امیدوارم بتواند در سایۀ تکنیک بالایی که کسب کرده احساس لطیف زنانه را در محتوای سازش بیافریند و پرورش دهد. یقین دارم که اگر چنین کند، افقهای تازه ای را به روی موسیقی هنری ما خواهد گشود.
برایش آرزوی پیروزی و کامیابی می کنم
کابوس نگار اقلیمی
و همچنان حکایت دستهای توست!
وقایعی که گذشت باعث شد که در خرد کاخ سفید نشینان بطور جدی شک کنم.
ار و منزلتش را از دست می داد ، مجددا محبوب همگان می شود. حتی موساد تخمین درستی از قدرت حزب الله نداشت و بی گدار به آب زد. نهایتا هزاران انسان بی گناه کشته شدند، کشوری ویران شد ، اسرائیل سر جایش برگشت و حسن نصرالله هم محبوب تر از گذشته بر صندلیش تکیه زده ، پول بچه های محروم و خیابان خوابهای ایرانی را می خورد و آروغ می زند.