تجاوز از طرفین
داستان آنقدرها هم که نمایانده می شود پیچیده نیست. تحلیلگران و برخی از روشنفکران ما یا درک درستی از مفهوم " سیستم " ندارند و یا اینکه تجاهل می کنند.
گرچه نمی توان نقش شخص را در فرآیند یک جریان نادیده انگاشت ، اما آنچه ما را به نتیجه کلی راهبر می شود تحلیل کلیات و جزئیات سیستم هدایت کننده و همچنین میزان قدرت و محدودۀ اختیارات فرد در سیستم مزبور است.

طیف اصلاح طلبان حکومتی از فرصت یگانه ای که تاریخ به دست مردم ایران به آنها داده بود، روسیاه بیرون آمدند. تاریخش آنقدرها دور نیست که حتی از حافظۀ تاریخی ضعیف ما پاک شده باشد ؛ آن زمان که ریاست جمهوری، مجلس ، شورای شهر و ده ها نهاد دیگر با رای و حمایت سنگین مردم در اختیار اصلاح طلبان قرار گرفته بود. به جای گندم باد کاشتند و توفان درو کردند.

واقعیت این است که به قول قدیمی ها ، بخت یک بار در خانۀ آدم را می زند ؛ و در این مورد شاهد بودیم که بخت چندین بار طی هشت سال کلون در خانه را به صدا در آورد ، آنهم نه خانۀ یک شخص ( فرض بگیرید یک دختر ترشیده یا دم بخت) که خانۀ یک گروه سیاسی را.

اگر بنا به ضرب المثل فوق، بخت یک بار (بگیرید به تعداد نادر) درب خانۀ یک فرد را به صدا در بیاورد ، چند بار در کوران حوادث سیاسی درب خانۀ یک جناح سیاسی را خواهد زد؟ خاصه آنکه آن گروه از فرصت به دست آمده به رذیلانه ترین شکلی سود جسته باشند و خواسته های مردم را برآورده نکرده با خفت تمام میدان را به حریف وا گذاشته باشند.

شکست این جریان در انتخابات گذشته به وضوح حاصل پشت پا زدن به انتظارات مردم در طول تصدی قدرت، اهمال کاری ، رجالگی و دست آخر نداشتن برنامه ای جدید نسبت به گذشته بود.

به قول نیما راشدان در مقالۀ اخیرش : " انتقاد آقای شیرزاد و از او بالاتر جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین از عطری و افشاری در وضعیت فعلی راستش را بخواهید به چیزی نمی ارزد. چرا که اینها همه ـ در سه انتخابات گذشته ـ وزن سیاسی خود را به نمایش گذاشته اند ـ چیزی حدود %۲ آراء در شهرهای بزرگ. چه عیب دارد ؟ نماینده %۲ افکار عمومی از سخنان عطری و افشاری ناراضیست. جز این است ؟ قبول ندارید بخوانید خروجی موسسات مطالعات راهبردی و اتاق های فکر غرب را که اصولا نیرویی به اسم اصلاح طلب را از ادبیات جریانات سیاسی ایران حذف کرده اند مدتهاست ! "

جریانی به نام اصلاح طلبی ، جریانی مرده است و دیگر محلی از اعراب ندارد و اصلاح طلبان همچون پیردختران ترشیده ای هستند که بهترین خواستگاران را جواب کرده اند و حالا از فرط غبن ، خود را به در و دیوار می مالند و با دیدن هر تیر و ستونی ، رعشه به اندامشان افتاده، آب از لب و لوچه شان جاری می شود.

جالب اینجاست که این پیر دختران چروکیده که قاعدتا باید در صدد سفارش دادن یک دست کفن متبرک از عتبات عالیات باشند ، مشغول وسمه کشیدن و سرخاب سفیداب هستند و از صبح تا شب خودشان را چرب می کنند که به داماد جوانی قالب نمایند (بخوانید " بتپانند").

به عبارت ساده تر تلاش وابستگان دولت اصلاحات (!!!) برای شکستن کلیۀ کاسه و کوزه ها بر سر دولت جدید که به منظور بازیابی آبروی از کف رفته انجام می گیرد، آب در هاون کوبیدن است و در پیت خالی ... ؛ چرا که اولا سیستم قدرت در ایران تابع شخص نیست و همانگونه که در بالا اشاره شد، سیستم است که اسلوب خود را به شخص تحمیل می کند نه عکس آن و ثانیا اینها آزموده اند در این شهر بخت خویش. نکته جالب توجه اینجاست که خود و طرفدارانشان بجای عذر خواهی از مردم به خاطر ضایع کردن آراء و همچنین تباه ساختن امید و آرزوی مردم (خصوصا نسل جوان) ، یک چیزی هم طلبکارند که چرا دوباره رأیشان ندادند.

خردمندانه تر آن است که کمی اندیشه کنند و ببینند در کجای کار بیش از اندازه مرتکب حماقت شده اند. شاید هنوز انتظار دارند که مردم (خاصه قشر روشنفکر) به مردی که برای درگذشت خلخالی به پهنای صورت اشک می ریزد و حاصل سیاست خارجیش تقلیل سهم پنجاه درصدی ایران در دریای خزر به یازده درصد است ، باز هم رای بدهند. شاید هنوز هم تصور می کنند که سیاستمداران دنیا آنقدر احمق هستند که شوخی " گفتگوی تمدنها" را از طرف کسی که در کشور خودش در یک روز شانزده روزنامه را تعطیل می کنند، جدی تلقی کنند.

حالا بیایید فرض کنیم که عامل تمام بحرانهای اخیر دولت جدید است . بدیهی است که مسؤول روگردانی مردم و روی کار آمدن دولت جدید همان اصلاح طلبها هستند. دقیقا به همان شکل که عملکرد سیستم سلطنتی باعث روی کار آمدن سیستم بعد از خود شد.

گفتم "سلطنت" به این فکر افتادم که بیچاره ما مردم ایران !
اپوزیسیون داخلیمان آدمهای بی وزن مسخره ای مثل اصلاح طلبها هستند که خودشان هم نمی دانند چه چیزی را قرار است اصلاح کنند ، و اپوزیسیون خارجیمان هم جز عده ای معدود ، آدمهای جاهل بی خردی مثل سلطنت طلبها و مجاهدین می باشند.

یک مقایسۀ ساده بین این دو گروه داخل و خارج نشان می دهد که هر دو از یک قماش هستند. هر دو ( سلطنت طلبها و اصلاح طلبها) باعث روی کار آمدن سیستم بعد از خود شده اند و هر دو علیرغم این مساله با پررویی و وقاحت هر چه تمامتر باز هم مدعی هستند. هردو از مردم ایران طلبکار هستند و هر دو پشمهایشان ریخته و شیر بی یال و دم و اشکم شده اند، این یکی بعد از مجلس ششم و آن یکی بعد از بیرون کردن محمد علیشاه با لگد(گر چه بعدش هم باز با پررویی چند صباحی به خر مراد سوار بودند اما قداست وحرمتش ازهمان زمان ریخت و از بین رفت).
با این تفاوت جزیی که کسی بیست و اندی میلیون رأی به آن گروه اول نداده بود ولی به گروه دوم چرا.

اگر کسی می داند به ما هم بگوید این بدهی ملت ایران به گردن کلفتهای سلطنت و اصلاح طلب کی تمام می شود. لری اش این می شود که عمو! شما از فرصت استفاده نکردید و گند زدید و طرد شدید. دیگر از جان این مردم چه می خواهید؟
اینکه عملکرد سیستم بعدی بدتر بوده ، توجیهی منطقی برای تنزیه سیستم پیشین نیست.

عبید زاکانی می گوید : " مادر و پسری در بیابان می رفتند. ترکی به آنها رسید. هر دو را بگ...د و برفت. مادر از پسر پرسید اگر او را بینی ، بازشناسی؟ پسر گفت در هنگام کار رویش به تو بود ؛ تو او را بهتر شناسی."

تفاوت اصلاح طلب و سلطنت طلب هم در همان جلو و عقبش است و گر نه اساسا هر دو از یک منفذ روی خشت افتاده اند.


کابوس نگار اقلیمی – لندن

----------------------------------------------

پاورقی:

* طرح بالا از آیدین آغداشلو است
* فحاشی ها کمینه اثری در صاحب این قلم ندارد.
7 Comments:
Blogger Aaryaa said...
tashbeehe kheylee ghashangee bood... ! mamnoon...;)va jaaleb eenke har 2 goroh, tanhaa raahe boron raft az moshkel raa khodeshoon meedonan !!!

Anonymous Davood said...
salaam khyli bozorg
dame shoma khyli garm, be hadi az khoondane in matlab khosh hal shodam ke ta hala be 5 nafar zang zadam va barashoon ferstadamesh. benevis ke del minevisi. delet shado ghalamet gira tar.
Davood az Canada

Anonymous فضول said...
دوست عزیز
حرفت کاملاً درسته فقط کاشگی با خوندن دوباره ی این گاراگراف دقت می کردی که ضدزن بودن تا مغز استخوان همه ی ما نفوذ کرده است. بدا به حال ما.این هم نوشته تو که باعث شد سرم تیر بکشه
"جالب اینجاست که این پیر دختران چروکیده که قاعدتا باید در صدد سفارش دادن یک دست کفن متبرک از عتبات عالیات باشند ، مشغول وسمه کشیدن و سرخاب سفیداب هستند و از صبح تا شب خودشان را چرب می کنند که به داماد جوانی قالب نمایند (بخوانید " بتپانند").

Anonymous ناشناس said...
ba azrze ma'zerat. mardome iran laayeghe hamin haa hastand. magar maa farhang daarim. masalan khode shomaa che gohi khordi? yaa masalan man? haan?
kiye ke ye harrfe dorsoto hesaabi
mizane? haan? hame kharand. az jomle maa.

Anonymous ناشناس said...
سلام، این دفعه اولی هست که وبلاگ شما رو می خونم ولی با همین یک دفعه احساس کردم که خیلی بهم نزدیکیم که هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
من به نظر شما راجع به اصلاح طلبان انتقاد دارم: باید بگم که هنوز هم قشری از روشنفکران هستند که به پیشبرد اصلاحات معتقدند. باید قبول کنیم که بیشتر مردم افراد عادی و کم فهمی هستند که هم به خاتمی رأی میدهند و هم به احمدی نژاد.
نکته اینجاست که یا بنشینیم و غر بزنیم و مدام بگوییم ما حقمان است و ... یا حداقل تفکری برای بهتر کردن این مملکت ( با وجود این مردم عوام نفهم که ناصرخسرو به بهترین وجه آنها را تشریح کرده است) داشته باشیم. فکر می کنید دکتر مصدق اگر این تفکر امروز برخی را داشت اصلا صنعت نفت ملی می شد؟ اگر مردم فرق بین احمدی نژاد و خاتمی را نمی فهمند این وظیفه روشنفکران جامعه است که با زبانی عامی، مردم را آگاه کنند.
من نمی دانم که شما چه زمانی ایران را ترک کردید ولی حداقل در این دوره 8 ساله + مجلس ششم حرکت هایی در سطح جامعه بوجود آمد که بازگشت به زمان پیش از آنها امروز غیرممکن شده است. یادمان نرفته که چطور 40،50 نفر از امضا کنندگان نامه به رییس جمهور وقت را یکشبه گرفتند و صدا از کسی در نیامد ولی امروز که گنجی آزاد می شود همه با افتخار از اینکه او به امثال ... باج نداده به او تبریک می گویند
من البته هدفم این نیست که دوران خاتمی را عاری از هرگونه اشتباه بدانم. مسلما خاتمی با پشتوانه همان مردم + روشنفکران می توانست خیلی بهتر از این عمل کند. در مورد سانسور اینترنت، 18 تیر، بستن روزنامه ها بیش از همه ضعف خاتمی در مدیریت به چشم می آمد ولی نباید دستاوردهای این دوران را به هیچ انگاریم.
ایران کشور عجیبی است. اقتصاد وابسته به نفت، حکومت دروغگو و فریبکار و مردم ساده لوح، روشنفکرانی که فقط غر می زنند، دانشجویان ناامید ( من جزو این دسته هستم )، استفاده ابزاری حکومت از دین به عنوان توجیه کننده اعمال و هزاران متغیر دیگر که همگی دست به دست هم می دهند که کشوری عجیب داشته باشیم. به نظر من تنها چیزی که در این میان ثابت است اینرسی مردمی است که به هیچ وجه نمی خواهند کشورشان دچار انقلاب و هرج و مرجی دیگر و به خصوص جنگ دیگری شود ولی نسبت به هرچیز دیگر بی تفاوت هستند.
به نظر من بزرگترین اشتباه اصلاح طلبان این بود که به دنبال علت اقبال مردم به خاتمی نرفتند و به ظاهر بسنده کردند. عامه مردم با گسترش مطبوعات و آزادی بیان و گفتگوی تمدنها میانه ای ندارند. آنها از اینکه خاتمی به آلمان و ایتالیا و سازمان ملل می رود خوشحال می شوند. به کسی که می گوید به شما پول می دهم رأی می دهند و از کسانی که لباس ارزان قیمت برتن می کنند استقبال می کنند و ...
اصلاح طلبان اگر زودتر این نکته را متوجه می شدند حداقل چهره ای را رو می کردند که همانند خاتمی بین عامه محبوب باشد و پیدا کردن همچنین شخصیتی طی 8 سال غیرممکن نبود همین طور که تا 4 سال دیگر نیز ( البته اگر دولت فعلی بخواهد به همین روال عمل کند بعید می دانم تا 2 سال دیگر کشوری مانده باشد که انتخابات بخواهد ) می تواند شخصیتی محبوب پیدا کند / بسازد
فعلاً که این نظر به درازا کشید ولی در مورد انرژی هسته ای نیز انتقادی دیگر دارم که در فرصت مناسب و پستی دیگر بیان می کنم.

با تشکر،
یک دانشجوی ناامید!

Blogger Winston said...
there are radical factions in any group

Constitutional monarchy is a great movement and I am one of them

Anonymous bahar said...
چه طور شرم نكردي؟
انگاروقاحتيست كه نفوذ كرده تا مغز استخوانت در همه روزنه هاي وجودت.چه طور شرم نكردي؟

اصلاح طلبان همچون پیردختران ترشیده ای هستند که بهترین خواستگاران را جواب کرده اند و حالا از فرط غبن ، خود را به در و دیوار می مالند و با دیدن هر تیر و ستونی ، رعشه به اندامشان افتاده، آب از لب و لوچه شان جاری می شود.