از ستارخان تا براهنی
مشروطۀ ما صد ساله شد. نمی دانم این جمله باید فرح بخش باشد یا غم انگیز. چه سعادتی که در آن زمان دوربین عکاسی و کلا صنعت عکسبرداری وارد ایران شده بود (از عهد ناصری) تا دست کم این تعداد اندک تصویر از آن مردم برای ما بماند. تصاویر مردمی تراخمی و بی سواد در منتهای فقر که از کفش و قبا و کلاه پاره شان پیداست اما آزاد و سربلند.
امروز از آن نسل هیچ کس زنده نیست. آنها دست آورد مشروطه را دو دستی تقدیم آیندگان کردند که ما باشیم و خود همگی در زیر خروارها خاک آن سرزمین خفته اند.
باید به درستی نگاه کرد. از زمانی که نه دانشگاهی در آن مملکت بود، نه بیمارستانی و نه حتی آب لوله کشی و تصفیه شده ، تا امروز که من از این سوی دنیا در وبلاگم مطلب می نویسم و شما در جای جای گوناگون می خوانیدش، چه بر ما رفته است و بر سر انقلاب عظیم مشروطه در این گذار صد ساله.

چیز کمی نبوده و نیست ؛ امروز که به عقب نگاه می کنیم ، زمانی که در کشورهای جهان سوم کوچکترین اثری از ترقی فکری دیده نمی شود ، در کشوری که خود غرق نکبت عقب افتادگی فرهنگی و دین زدگی است ، کشوری که هزاران سال با سیستم دیکتاتوری مطلقه اداره شده و به روایتی خود آموزگار و ترویج دهندۀ آن در جهان بوده ، موج آزادیخواهی و خارج کردن قدرت از دست پادشاه که به منزلۀ پدر معنوی ملت بوده ، اتفاقی است نه چندان خرد که دست کم انگاشته شود.

دربررسی حس باطنی ملت نسبت به شاه این بس که سفرنامۀ ناصرالدین شاه را مطالعه کنیم و ببینیم که چگونه مردم برای عرض ارادت خود را جلوی کالسکه اش می انداختند و می دانیم که اینها مردم عادی بوده اند ، نه به این کار امر شده بودند و نه پولی در میان بود. در واقع حس شاه دوستی یکی از سجایای انکار ناپذیر محسوب می شد و البته مردمی که نوع دیگری از حکومت را نمی شناختند به آن دل بسته بودند. تصویر دیگر عکسهای بجا مانده از مراسم تشییع جنازۀ ناصرالدین شاه قاجار است و کرور کرور مردمی که چون یتیم شدگان برای الدنگی مثل او خاک ندامت به سر می ریزند.

و تا بدانیم که مردمی که دست به چنان کار نستوهی زدند در چه درجه از نکبت و عقب افتادگی غوطه می خوردند و ما(اکثریت) امروز با اینهمه ترقی علمی از درک و فهم آنچه آنها در آن زمان دریافته بودند ، که همانا مفهوم پر شکوه و خالص آزادی باشد ، عاجزیم ، نمونه ای از وضع زندگانی عمومی مردم آن روزگار را به نقل از کتاب تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم ، نوشتۀ مرحوم جعفر شهری در ذیل می آورم:

"[ در آن وقت سالک در ایران بخصوص تهران غوغا می کرد که تماما به علت بی بهداشتی بود.]
... از دیگر دلایل ظهور سالک ، آبهای جویهای فوق الذکر بود با نجاسات و کثافات کوچه خیابانها ، با اجساد سگ و گربه و موش و غیره که همراه خاکروبه های خانه ها در آنها داخل می گردید و در همین حال دست و رو شستن و آب تنی و بازی کودکان در آنها و احیانا با برداشتن خراش و جراحت در هنگام بازی که برای کودکان اجتناب ناپذیر می آمد و عواملی که آب تهران را سالک زا معرفی کرده بود ....
[...] در جویهایی محل شستن انواع البسه از فرش و تشک و لحاف و کهنه بچه و هر چه بدتر از آن تا کهنۀ بی نمازی و قاب دستمال و کنار همان شستشوی ظروف غذا و اسباب چای و امثال آن ، آبی که با همین کیفیت و آلودگی خانه ها را مشروب ساخته ، حوض و آب انبارها با آن پر شده ، مورد استفاده قرار می گرفت. ص114"

و در جهلشان از همان منبع ذکر می کنم که :

" در مرگ و میر بچه های اول که پدر و مادرهایشان بی تابی می کردند، می گفتند بچۀ اول مال کلاغ است یعنی باید بمیرد ودر دیگر بچه ها هم تعدادی رنج و بیماری بود که بچه حتما باید بگیرد و تا به آنها مبتلا نشود بزرگ نمی شود مانند سرخک و آبله و آبله مرغان و خروسک و مخملک و سیاه سرفه و امراض دیگری هم مانند کوری و کری و کچلی و فلج و امثال آن که آنها را هم خدا می خواست و کچلی که عیبی نداشت ، همه کچل بودند! و در بقیه هم که نمی شد با تقدیر به جدال برخاست و بیماریهای دیگرشان هم که حکیم و دوا لازم نداشت و خودشان باید جوری در خانه مداوا بکنند ، مانند تب نوبه را که ببرند پیش تب بر و یا پیش فلان سید صاحب نفس که چند ترکه یا سیلی اش بزند و به او تشر بزند که دیگر حق ندارد تب کند ... ص479"

آری ، اینچنین مردمی با این درجه از فلاکت و عقب ماندگی ، یک چیز را فهمیدند و آن معنای آزادی بود و کردند آنچه کردند. گیرم که همه شان نمی دانستند که دقیقا دنبال چه می گردند اما راهبران فکریشان و آنها که کبریت این احتراق میمون را کشیدند، امثال آخوندوف ، میرزا آقا خان کرمانی ، ملکم خان ، تقی زاده ، دهخدا و ... ، خوب می دانستند چه می خواهند.این رامقایسه بفرمایید با روشنفکران امروز جامعۀ ایرانی چه در داخل و چه در خارج.

شعارهای صدرمشروطه عدالتخانه و حاکمیت قانون بود، نه حرفی از گرسنگی به میان آوردند و نه عقاید مذهبی دست و پا گیرشان شد. ملک الشعرای بهار می گوید :
یا مرگ یا تجدد و اصلاح
راهی جز این دو پیش وطن نیست

تا آنجا که در تبریز بر اثر محاصرۀ عین الدوله از فرط گرسنگی علف می خورند اما از خواست آزادی دست نمی کشند و در تهران شیخ نوری ، نمایندۀ بزرگ ارتجاع را به دار می کشند در حالی که پسرش به تماشا ایستاده و کف می زند.
در ذهنشان یک وطن وجود داشت که باید آباد و آزادش می کردند، گرچه حتی مفهوم وطن را به درستی نمی دانستند .( رجوع شود به مقدمۀ کتاب مشروطۀ ایرانی نوشتۀ دکتر آجودانی)
نوزایی ناسیونالیسم ایرانی را که البته هیچ ربطی به شوونیسم ندارد و دیری بود به دست فراموشی سپرده شده بود، من از دستاوردهای مشروطه می دانم که به کوتاه زمانی در اشعار آزادگانی چون عارف و عشقی تبلور می یابد.
و ازفرآورده های آن دموکراسی ناسیونالیستی ایرانی بود که مثلا در مجلس پنجم، ماه های ایرانی را جایگزین ماههای عربی کردند و تقویم ایرانی بعنوان یک نماد هویت مجزا و مشخص دوباره احیا گردید.
تا آنجا که در تاریخ مشهود است، این جنبش فرخنده ترک و کرد و لر و عرب و گیلک و تهرانی نمی شناخته ، چه تهران به همت بختیاری و ترک و شمالی و ارمنی فتح می شود و نامهای سردار اسعد و محمد ولی خان تنکابنی و یفرم خان ارمنی و ستارخان و باقرخان در کنار هم قرار می گیرد ، در جنبش آزادی بخش یک وطن مشترک.
وطنی که اگر دردی داشته باشد ، درد همۀ این اقوام است و اگر سروری باشد، همگان را شاید.

گمان میکنم که در ذهن ستارخان، وطن یک مفهوم داشت و آن ایران بود و بس که از هیچ چیز در راه آزادیش دریغ نمی کرد؛ و بیایید تا امروز که با گسترش شگفتی آور تکنولوژی و ارتقاء سطح دانش و فرهنگ عمومی، روشنفکر ما می شود آقای دکتر براهنی که بعد از یک عمر نان زبان پارسی را خوردن، در کافه ای در تورتنو می نشیند و آذربایجان ، خاک ستارخان و باقرخان و تقی زاده و ...، را از ایران جدا می داند و مفهوم چرند پان-فارسیسم را به میان می اندازد. کاراکترهای تاریخی را نمی توان از جایشان حرکت داد ولی گمان می کنم اگر ستارخان را به بازۀ زمانی حال بیاوریم، با قنداق تفنگش خدمت شایانی به فک و دهان براهنی بکند.

این را برای آن دسته از جوانانی که از بام تا شام مشغول از بر کردن نام و شمارۀ بازیکنان فلان تیم اسپانیایی و یا دربند اندازه گیری قطر رینگ مدل جدید پورشه و یا دلمشغول بحث و جدل داغ دربارۀ رنگ تاپ جدید بریتنی اسپیرز هستند نمی گویم. این را برای کسانی می گویم که همچون خودم به مرض اندیشیدن دچار هستند.

ما باید به عکس شیخ نوری بر فراز دار خیره شویم و برای خود تکرار کنیم که این عکس مربوط به جسد ابوالارتجاعی است که حالا پس از گذشت صد سال نام منحوسش برخیابانها و بزرگراههای این سرزمین خودنمایی می کند و شما در حالی که سیگاری گیرانده اید و به آهنگ هتل کالیفرنیا گوش می دهید، با خونسردی از آن بزرگراه عبور می کنید بی آنکه بدانید که " سایۀ عظیم کرکسی گشوده بال، بر سراسر میدان گذشته است و تقدیر از ما گدازی خون آلوده در خاک کرده است " .

ما میراث داران نالایقی برای مشروطه بوده ایم و عجبا که حتی سنگینی تابوتش را بر دوشمان حس نمی کنیم.

کابوس نگار اقلیمی – لندن
16 Comments:
Anonymous Farah said...
It was interesting, thanks.

Anonymous Farah said...
It was interesting. Thanks

Anonymous moghaddam said...
duste aziz matlabetan ra khandam esteda daram rahe tamas ba barahany
ra be man beguyid...sattar khan nist vali navadeganash zendeand va ejaze nakhahand dad name aan marde sharif bazicheye vatan forushan gardad.

ba ehteram

moghaddam (natijeye sattar khan sardare melli)

Anonymous Nima said...
Hamwatane gerami . Matlabe neweshte shode tawasote shoma ra dar in Weblog khandam . Ma Iraniane aware az Watan ke har az gahi ham be Schowenist boodan motaham mishawim dardi darim ke ghadre mossallam ghedmate an bishtar az sad sall ast che bassa ke be 600 ta 700 sall beresad . waghti be motalleye tarikhe Iran che ghabl wa che pas az zohoore Esllam mipardazim dar ghobare sangine zaman bar rooye shanehaye in abo khak mibinim ke dar tarikhe chand hezar salleye ghome Irani wa hokoomathaye hakem bar an be nazare man hahgez hokoomati montakhabe mardom nadashteim ta betawan az rasidan be darwazeye azadi wa esteghlale jami sokhan goft . Yademan bashad JARRAGHEHAI boode ast manande hamin dooran Mashroote khahi wa dorane kootahe marhoom Dr. Mossadegh ama ba dideye eghmaz wa shayad ba bineshe emrooz wa ba tawajooh be anche esmash Azadist wa nik middanim ke Ensan lajeram hamishe wa dar hame hall dar peye azad zistan wa azad andishidan boode ast bayad begooyam az mardome ma nemitawan bish az in tawagho dasht zira ke dar tarikhe aghoshte be khooneman hargez kassi chizi be in mardom nadad ke betawan az an be niki yad kard , balke har kas rassid tassmeh az gordeye haman khak neshinan wa sallak sooratan ta mitawanest bezoor gereft wa ba zoore sarneyze wa ejbare din wahshiyane hokoomat kada wa mikonad .Banabarin mibayast be halle in Mardoom garist wa hagh ham be anha dad ke digar be har kaso chizi wa marami etminan nakonand ...Fekr mikond cheghadr az dardhamoon eltiyam yabad waghti be in noghte mirasim ke az tarikh dars nagareftehim wa bayad ke bekooshim wejdane agah wa fekre azad dashte bashim . Sohbat az mashroote shod wa inke sad sall azan gozasht .....faramoosh nemikonam ke dar in khosoos pedaram ke tarikhe Iran ra mishenakht dar bohboheye doorane in enghellabe 57 migoft : pesaram dar zamane Mohammad Alishahe Ghajar Baghe shahh padegane nezami bood wa dar anja sarbazan mashghe nezam mikardand ....waghti ke shahe mazkoor did mardom az edallat khahi wa majless wa khaneye mellat harf mizanand be atrafiyanash goft bar sare bazar rafte arazell wa obash ra gerd awarid wa be annha nahar wa sham dahid ....hamiyan wa khedmatgozarane shah chenin kardand wa Shah ham pas az chand roozi be baghe shah amad ta ba in estebdadiyun sohbat konad ....
Bad az sarfe ghaza wa sir shoddane shekame afrade fogholzekr be anha goft : Hall bar sare kooy wa bazar berawid wa Faryad konid :

Ta digge polo barre mashroote nemikhahim .....................

Hall maim wa hassrate haman roozha wa inke hanooz rahe derazi dar pish ast ta be anche haddafe tamamiye Iranian bayad bashad berressim ....Azadi.........

Anonymous varahram said...
دوست عزیز مسئله ی مهمی را یاد آور شده ای . تلخ اینکه اینگونه خام اندیشی و میهن فروشی منحصر به براهنی و چند تن دیگر نمیشود . پان ترکیسم با همه ی بد زبانی ها و بی سوادی های سردمدارانش روز به روز در مناطق ترک نشین ایران بیشتر طرفدار پیدا می کند .

Anonymous ناشناس said...
it was great, I tottally agree with you, thats a shame for us to come back to the first step, but I think after doing all these kind of mistakes we will never loose the right way to democracy again , the only danger to our bright futer are some people like boraheni, who want to give a wrong address to some supids,
long live Iran

Anonymous صاشف said...
عجب شکسته نفسی شما که به مرض اندیشیدن دجاری

Anonymous ناشناس said...
قلمفرسایی فرموده در باب مشروطه نوشته اید .من نمی دانم ستارخانی که امروزه به بیسوادی و راهزنی توسط صداوسیمای ج.ا و برخی روزنامه ها همانند شرق متهم میشود منظورش از آزادی چه بوده است؟آیا او خواستار ایرانی با یک زبان و یک فرهنگ بوده است؟آیا خواستار آزادی بوده که نژادپرستان برای توهین به ملت ستار آزاد باشند ؟براهنی برای زبان پارسی! زحمت فراوانی کشیده است ،یقین دارم اگر ستارخان وشهریار نیز زنده می ماندند اکنون به پان ترکیسم که برچسب مجانی چپ و راست و اسلامی و سلطنت طلب و دموکرات شده است متهم میگردیدند.و یک سوال از نتیجهء محترم ستارخان که قصد شکستن فک براهنی را دارد :آیا قادر به نوشتن (حتی صحبت کردن ) به زبان جد بزرگوار خود میباشید؟آذربایجان بیدار شده است!

Anonymous ناشناس said...
قلمفرسایی فرموده در باب مشروطه نوشته اید .من نمی دانم ستارخان که امروزه به بیسوادی و راهزنی توسط صداوسیمای ج.ا و برخی روزنامه ها همانند شرق متهم میشود منظورش از آزادی چه بوده است؟آیا او خواستار ایرانی با یک زبان و یک فرهنگ بوده است؟آیا خواستار آزادی بوده که نژادپرستان برای توهین به ملت ستار آزاد باشند ؟براهنی برای زبان پارسی! زحمت فراوانی کشیده است ،یقین دارم اگر ستارخان وشهریار نیز زنده می ماندند اکنون به پان ترکیسم که برچسب مجانی چپ و راست و اسلامی و سلطنت طلب و دموکرات شده است متهم میگردیدند.و یک سوال از نتیجهء محترم ستارخان که قصد شکستن فک براهنی را دارد :آیا قادر به نوشتن (حتی صحبت کردن ) به زبان جد بزرگوار خود میباشید؟آذربایجان بیدار شده است!

سلام كابوسنگار عزيز. متاسفانه تقصير و اشكال از خودمون هست كه جهان سومي هستيم، يا اگر بوديم، باقي مونديم...
انقلابي مثل مشروطه با تمام شرايط، كميت و كيفيتش، انقلابي بود كه تحول‌خواهي ايرانيها و فرار اونها از شرايط موجود رو نشون مي‌داد. اما همه‌ي راهها هم به انقلاب ختم نمي‌شه. لزوما نبايد يك تحول گسترده انجام داد ولي درجا هم نبايد زد. خوشحال شدم از يافتن بلاگت كه در بلاگچين لينك شده بود و مفتخر خواهم شد اگر افتخار تبادل لينك را به رفيق جديدت بدهي. صفاي تو

Anonymous ناشناس said...
تا زمان تمام نشده در سایت کاهدون عضو شوید

برای پربیننده شدن سایت خود به کاهدون مراجعه کنید
سایت کاهدون شما را به همکاری دعوت می کند
با توجه به نیاز تبلیغ رایگان برای سایت ها و وبلاگ ها سایت کاهدون از کلیه علاقه مندان به فعالیت در زمینه جمع آوری لینک های مفید خبری دعوت می کند با ثبت نام در سایت کاهدون لینک های سایت یا وبلاگ خود را در این سایت قرار دهند.
سایت کاهدون همانند سایت های صبحانه و قطار فعالیت می کند ولی مقررات فعالیت در آن به گونه ای است که در صد کمی از لینک ها حذف خواهند شد.
دوستان دقت فرمايند كه بعلت وجود محدوديتهايی برای سايتهای اينچنينی نکات زير الزاما بايد رعايت گردد:
▪ سايت کاهدون در ایران مدیریت میشود و تابع قوانین کشور ایران است. محدوده حرکت سایت، در راستای عقل و اخلاق و قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران است. ارسال لینکهای خلاف قانون و با مذامین توهین، تهمت و ناسزا به مقامات ایران و ادیان و ... ممنوع است.
▪ هر نوع تبليغ يا تعريف و لینک دادن های مکرر به سایت‏های خود یا دیگران ممنوع می باشد. در صورت مشاهده، اينگونه مطالب حذف خواهند شد.
▪ برای جلوگيری از ارسال مطالب تکراری با مرور مطالب چند روز اخير در سايت، مطمئن شويد که فرد ديگری قبل از شما آن لينک را مطرح نکرده باشد.
▪ لینک باید تنها به یک مطلب مشخص از یک سايت باشد، نه به آدرس کلی آن سايت.
▪ لینک دادن به وبلاگها مجاز می‏باشد.
▪ اگر درباره‌ موضوعی چند لينک داريد یا اينکه قصد تکميل مطلب خود را داريد، سعی کنيد لينکهای ديگر را در قسمت نظرات مربوط به همان مطلب وارد کنید.
▪ استفاده از اين سايت براي لينک دادن به سايت هاي چت، پورنوگرافي يا سكسي ممنوع است.
▪ از لينک دادن به سايتهای فيلتر شده بپرهيزيد.
▪ لینک دادن به انجمن‌ها و فروم ها مجاز نمی باشد.
▪ به فایل‌های اجرایی (exe.) لینک ندهید.
▪ هنگام لینک دادن مستقیم به فایل‌های PDF یا MOVIE و يا اخبار با محتوای انگليسی حتما این نکته را در پرانتزی در آخر تیتر ذکر کنید.
▪ از لينک دادن مکرر به چند مطلب از يک سايت بپرهيزيد.
▪ از ارسال لينک‏های Network Marketing و يا مباحثي شامل پولدار شدن و مانند آن خودداري كنيد.
نظرات و مطالب خود را با مدير سايت در ميان بگذاريد.


مدیریت سایت کاهدون

Emami458@yahoo.com

http://kahdon.com

Anonymous تيا said...
نمي دانم چرا وقتي خيلي ها خيلي چيزهاي نامربوط در باره امور مملكت مي نوشتند چرا هيچ كس چيزي نمي گفت يا حداكثر اشاره اي كوچك مي كرد و خلاص. اما وقتي آقاي براهني مطالبي در مورد حقوق آذري ها نوشت همه برآشفتند.شايد احساس كردند كه استدلال هاي او مي تواند خطرناك باشد. يا از سابقه و نام او انديشه ها كردند!من كاري به درست يا غلط بودن آنچه شما پان تركيسم مي خوانيدش ندارم. چون پان تركيسم به معناي واقعي آن را در شرايط فعلي غلط و ناممكن مي دانم. اما حس هويت طلبي و دفاع از شخصيت قومي را كه اكنون در ميان تركان ايران ايجاد شده را نه تنها درست بلكه ضروري مي دانم. البته در هر حركتي افراط و تفزيط هايي هست و برخي افراد هم در ميان تركان انديشه هاي افراطي دارند. اما به جاي تخطئه آنان بايد انديشيد كه دولت ايران و جامعه ايران چگونه رفتار كرده است كه آنان را به سوي چنين تفكراتي سوق داده است؟
يادتان نرود آذربايجاني ها هميشه ثابت كرده اند كه در دفاع از كيان ايران حاضر به از خود گذشتگي هستند. حال چه شده است كه آنان خود را ملزم مي دانند تا در جمعيتهاي چند ده هزار نفري و حتي در شهر هاي بزرگ (مثل تبريز)در جمعيتي بالاي 100 هزار نفر به خيابانها بيايند و حقوق فراموش شده خود را يادآوري كنن؟

Anonymous ناشناس said...
من يك فارسي زبان هستم و نوشته هاي آقاي براهني را خوانده ام نمي دانم چرا اينقدر به او مي تازيد . در صورتي كه من در نوشته هايش چيزي از آنچه شما در ذهنتان براي كوبيدنش به كار مي بريد وجود ندارد. قبل از كوبيدن لطفا" درست و دقيق نوشته هايش را نقد كنيد . تا خودتان بفهميد چه مي گويد و هم ما بفهميم. حتي اگر او با به جدايي آذربايجان اعتقاد داشته باشد حرف بي ربطي نزده .در زماني كه اين همه تبعيض بين فارس و ترك و لر و كرد وجود دارد بايد هم اعلام جدايي كنند . لطفا" اگر مي توانيد درست نقد كنيد فقط به مردم توهين كردن كار درستي نيست .

Anonymous ناشناس said...
بي دليل و بدون تفكر به ترور شخصيت افراد پرداختن كار بيهوده و بي ارزشي است . من مقاله آقاي براهني را خواندم و چيز بي ربطي در آن نديدم . اگر هر كسي جاي مردم تورك بودن ترجيح مي دادند از اين كشور ظالم و دد منش كه جز رنج براي آنها چيزي به ارمغان نياورده جدا شوند . من اين فارسم اما از هموطنان تركم دفاع مي كنم . كاش شما هم به جاي تقليد از ديگران كمي درست فكر مي كرديد.

Anonymous البرز said...
آقای براهنی پس از عمری ادعای پیشرو بودن و روشنفکر بودن ، الآن منادی نفرت قومی و مخالف وحدت ملی شده اند .ایشان نه تنها ارزش خود را کاملا از بین بردند ، بلکه از دید من چپهایی که ایشان از افراد شاخص آن بوده اند ارزش توجه ندارند .

ایشان به عنوان یک استاد دانشگاه به یک سری سایت بی ارزش در اینترنت استناد میکنند و کل تحقیقات دانشگاههای معتبر را هم بی ارزش میدانند ! اگر روشنفکر ما این است وای به حال عوام !
در ضمن برای اینکه شائبه ای پیش نیاید از قبل بگویم که خود من هم آذری هستم ....

Anonymous afshin said...
شمایی که مرض اندیشیدن دارید لطف میکردید توضیح میدادید از کجای مطالب دکتربراهنی همچین برداشتی کرده اید که ایشان به ایران فکر نمیکنند وبه قول این دوست عزیز البرز منادی نفرت قومی !!!و مخالفت وحدت ملی !!!!شده اند آقای محترم شما که به خود اجازه میدهید زبان یک ملت را محو کنید به شخصیت هایش توهین کنید شده یک بار هم شده فکر کنید اگر این بلا سر زبان فارسی میامد چه میکردید .آخر اگر براهنی این مقالات را نمینوشت شما باید متهم به پان ترکیسمش میکردید آیا از درک این مساله کوچک هم عاجزید.راهی که 80 سال به بیراهه رفته ایم آخرش بدبختی برای ایران به ارمغان خواهد آورد و تعریف روشنفکر....
جا دارد یک خاطره از دکترنقل کنم ایشان یک بار در مدرسه مشغول نوشتن به زبان مادری خودروی کاغذی میشوند و معلم از این کار دکتر عصبانی شده از ایشان میخواهد تمام دواتی که روی کاغذ مصرف کرده اند لیس بزند. در مصاحبه حرفی زده اند که من رو تحت تاثیر قرار داد شما رو نمیدونم.میگن من زبان مادریم رو قورت دادم.
و معلم هایی که به فرمایش شوونیزم امروزه بدتراز معلم رضا براهنی کارشان به صندوق جریمه و کتک کاری هم ارتقا یافته.
باعث تعجب نیست که طیف فکری که زبان رسمی را به عنوان زبان ملی قالب میکنند و در این بین از بزرگترین توهین ها هم ابایی ندارند از کار براهنی آشفته شوند.