از این سموم ...

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت

عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی (حافظ)

چقدر مایه مسرت است که اززیر ضرب باتوم و چکمه فرهنگ ستیزی که کودکان ایران را به تواشیح خوانی و حفظ حدیث واداشته اند، گلهایی اینگونه سر از خاک بر داشته اند. نمی دانم این را باید به حساب فرهنگ کهن ریشه داری گذاشت که از پس قرنها قرن مثل درختی تنومند در معبر بادها ایستاده و حتی زمستان ها را هم شکوفه باران می کند و یا استواری آنانی که از جان گذشته اند و کمر به باغبانی بر بسته.

من این را حاصل یک اتفاق نمی دانم که دختر جوانی چون صهبا مطلبی از بستر جامعه ای ظهور می کند که چاقوکشان عربده جو از یک سو به آرامگاه کورش کبیر و نماد فرهنگ چند هزارساله آب می بندند و از سوی دیگر دخترکان را، چماق به دست درکوی و برزن دنبال کرده لچکشان را تا روی پیشانی جلو می کشند. او تار می نوازد و نغمه های دل انگیز ایرانی را علیرغم عدو، خوش می پراکند.

نمی دانم چرا یک لحظه ناخودآگاه تصویر این دختر هنرمند و تصاویر خواهرهای چادری که این روزها در خیابانهای تهران به جان جوانها افتاده اند ، در ذهنم کنار هم می نشیند. رابطه ای بین این دو نمی یابم و نتها حسم این است که کاش می توانستم تصاویر کریه خواهرهای کوماندو را از پهنۀ اینترنت و هر جای دیگر پاک کنم و تصویر و آوای تار صهبا را به جایشان بگذارم و به همه دوستان خارجیم نشان بدهم و بگویم که بانوی ایرانی این است.

کاش راهی پیدا می شد که مغز این خواهرهای مهاجم را به تیغ جراحی سپرد و همه صحنه های دهشتناک آتش و دود وافعی و عقرب و شکنجه و استفراغ را به همراه صداهای گوشخراش ضجه و فغان وفریاد بیرون کشید. آنوقت می شد در بوم آن تابلوی خالی یک مینیاتور زیبا کشید و صدای چلچله و جویبار و تار را به آن پیوند زد. می شد کلمه رکیک تحقیر و مفهوم پست تجاوز را تخلیه کرد و ترانۀ "مرغ سحر" را با خط خوش نوشت.

اولین باری بود که می دیدم استاد حسین علیزاده به صراحت از نوازندگی شخصی تعریف می کند. صهبا مطلبی آنگونه که از لهجۀ سازش پیداست پیرو مکتب علیزاده است. آن چه هنر او را برجسته می کند نواختن تار به شیوه ای کاملا مردانه است. نه اینکه مردانه نواختن به خودی خود ارزش خاصی داشته باشد اما دست چالاک و تکنیک نوازندگی بالا به همراه مضرابهای قوی و اجرای شفاف آکسانها بر روی تار ، به نوعی دست و بازوی مردانه طلب می کند و این چیزی است که او به نیکی از عهده اش برآمده.

نمی خواهم با دیدن چند ویدئو کلیپ از او، درباره اش قضاوت کنم. آنقدر می توانم بگویم که شروع بسیار درخشانی دارد اما هنوز به بیان مستقل خود دست نیافته است. به شدت درگیر تکنیک است و این بر کل کارش سایه انداخته است. هنوز از لحاظ هنری خود را تحت تکفل استاد علیزاده حس می کند که این البته در ابتدا نه تنها بد نیست که بهترین شیوۀ نمو است. اما باید کم کم به سمت لحن مستقل تری حرکت کند.

امیدوارم بتواند در سایۀ تکنیک بالایی که کسب کرده احساس لطیف زنانه را در محتوای سازش بیافریند و پرورش دهد. یقین دارم که اگر چنین کند، افقهای تازه ای را به روی موسیقی هنری ما خواهد گشود.

برایش آرزوی پیروزی و کامیابی می کنم

کابوس نگار اقلیمی

4 Comments:
Anonymous ناشناس said...
thanks soooooo much for this post. i'm gald I found out about her.

Anonymous ناشناس said...
khyly jaleb bod ba schoma kamelan movagham

Blogger Zahra said...
khyly jaleb bod ba schoma kamelan movafegham

Anonymous عمو اروند said...
ممنون هم از معرفی خانم صهبا مطلبی و هم از نوشته‌ی خوبت. ولی راستش را بخواهی من از بلاگ نیوز به این جا کشانده‌شدم و سبب کشش‌ام نام‌ات بود
" شاطر خدنگ" که مرا به سال‌های دور و دیر برد و شاطر فولاد با سبیل‌های آن‌چنائی‌اش و خدنگی‌اش در پختن نان. مرد نازنینی بود از فرقه‌ی علی‌اللهی‌ها