
امروز داستان تو آغاز شد
داستان عاشقانه تو
و "ندا"یی که خواب کفتارها را آشفته کرد
تو و فریاد چشهایت
که خورشید را هم شرمنده کردند
و بغض گلوگیر سرزمینی را
با خونواژه ای
بر بستری از عادت و تحمل ترکاندند
تو نیستی که ببینی
باد باز هم خواهد وزید
باران باز هم خواهد بارید
و شب ها و روزها از پی هم خواهند آمد
اما
رودخانه ها با آستین هایی پر از سنگ می روند
وبلاگ پربار و مفیدی دارید.برای شما موفقیت بیشتر آرزو می کنم .
سرافراز باشید و قلمتان سبز باد...
از مطالب ارزنده سایت شما بهره مند شدم و با اجازه شما را لینک کردم .
موفق باشید
قلمتان سبز باد...