گفت خود پیداست از زانوی تو!
هنوز جان از تن بی رمق حکومت کاملا به در نرفته، لاشخورهای اسلام برای پاره پاره کردن جسد منقار برکشیده اند. این را ناچارم با همین الفاظ تند بیان کنم چرا که بعضی که سابقا با نان جمهوری اسلامی گردن کلفت کرده بودند و چندی است که دستشان از سفره کوتاه مانده ، علیرغم همه نمایشهای دموکرات منشانه در خارج از کشور، حال که بوی الرحمان از حکومت بلند شده ، نقاب از رخ افکنده اند. این مسبوق به سابقه است که جویندگان گنج وقتی به گنج دست یافتند به روی هم هفت تیر بکشند و هر یک به سهم خود اکتفا نکند اما اینها با بی شرمی هر چه تمام تر ، هنوز گنج قدرت به دست نیامده دست به ترور سیاسی – اجتماعی سایر طیفهای مخالف زده اند. مصاحبه اخیر آقای مهاجرانی، وزیر سابق ارشاد اسلامی و متواری فعلی جمهوری اسلامی را می خواندم. رسیدم به اینجا که می گوید:

" به صراحت بگویم جمع ما (و یا دست کم می توانم از زاویه دید خودم سخن بگویم) با کسانی که ارزش های دینی و اسلامی را به سخره می گیرند، از اساس با انقلاب اسلامی مخالفند و دل در گرو سلطنت دارند و یا مثل مجاهدین خلق کارنامه ای تباه از آن ها بر جای مانده است، نمی توان حتی به عنوان حرکت تاکتیکی هم هم راه باشد. البته افرادی بودند که به تعبیر شما سکولار یا لائیک هستند ، یعنی گرایش غیر دینی دارند و نه ضد دینی، برخی نیز از بیانیه حمایت کرده اند. اما ما نمی توانیم نگاه به داخل و ملت ایران را فراموش کنیم. اکثریت قوی و قاطع ملت ایران دین باور هستند و روی سخن اصلی ما با آنان است. کسانی که گرایش غیر دینی دارند، سخنگویان خود را دارند. ما سخنگویان چنان جمعیتی نیستیم. فعالان سیاسی هم که گمان می کنند در حد رهبری جنبش سبز در خارج از کشور هستند، و در این باره بیانیه هم دادند، از شناخت حد و اندازه خویش بی خبرند. و امر بر آنان مشتبه شده است. "

گمان می کنم پر واضح است که خود ایشان است که امر بر او مشتبه شده. بعد از سی سال حکومت دینی حالا آقایان دورخیز کرده اند که مدل دیگری از پالان حکومت دینی به روایت خودشان را بر پشت خر مراد بنشانند و بنشینند. صد البته که میزان دموکرات منشی و ارزش قائل شدنشان برای صاحبان دیگر افکار و دگراندیشان از همین جا به خوبی معین است. گفت خود پیداست از زانوی تو!
از آغاز جنبش سبز، طیف گسترده ایرانیان که به حکم ایرانی بودنشان همگی حق شرکت در سرنوشت سیاسی و اجتماعی و فرهنگی کشورشان را دارند و بخصوص سکولارها که از اساس خواهان جدایی مذهب از حکومت هستند، با این جنبش همراهی کرده اند. حتی بسیاری از آنان با وجود اختلاف نظر ریشه ای با میرحسین موسوی و مهدی کروبی، حال که این دو استواری کرده و در برابر استبداد جانب مردم را گرفته اند، از آنان قاطعانه پشتیبانی کرده اند به امید اینکه در پس این توفانها حکومت در ایران به دست عده ای خردمند بیافتد که حق شهروندی مردم را با خط کش دین اندازه نگیرند. اما طیف مذهبی مخالفان ( حتی لیبرال ترینشان) ، هنوز به قدرت نرسیده ، همین که سواد شهر از دور پیدا شده از حرص قدرت و بیم شریک ،خنجر کشیده اند تا سر از تن کاروانیان جدا کنند.

حرفم این است که طیف گسترده ای از سکولارها از خواسته های حداکثری خود دست کشیده و با این آقایان دگراندیش مذهبی همراه شده اند و همواره مطرح کرده اند که خواهان ایرانی آزاد و دموکرات هستند که امثال آقایان مهاجرانی و کدیور هم با بهره وری از تمام حقوق برابر شهروندی ، نه تنها از بابت افکارشان مورد تهدید و تحدید واقع نشوند، بلکه حتی بتوانند به فعالیت حزبی و سیاسی در چهارچوب یک قانون دموکرات که امتیازهای ویژه برای دسته ها و گروه های خاص قائل نشود، بپردازند. اما گویی که اینها بوی کباب به مشامشان خورده و مست از این بو، آسیمه سر و کاشف العوره خود را به میان میدان افکنده اند، غافل از اینکه در پس پرده خر داغ می کنند.

در همین پاراگرافی که در بالا از قول آقای مهاجرانی آوردم ، ایشان تاکید می کند که اکثریت در ایران با مذهبیون است. این سخن را اخیرا از آقای کدیور هم شنیده ایم آنجا که مردم را به سه دسته تقسیم کرده ، دسته ای را طرفدار جمهوری اسلامی به شکل کنونی، دسته ای را طرفدار جمهوری اسلامی بدون ولی فقیه یا ولی فقیه انتخابی و دسته سوم را هوادار یک جمهوری بدون پسوند و پیشوند می خواند و با اطمینان می گوید که اکثریت با دسته دوم است.
من از این حضرات چند سوال دارم و امیدوارم که جوابی منطقی و درست دریافت کنم ( البته اگر از نظر ایشان بحث کردن با یک جمهوری خواه سکولار خللی به دین باوریشان وارد نکرده و ارزشهای اسلامی و انقلابیشان را به سخره نمی گیرد):

اول: با توجه به اینکه قریب به سه دهه است که در ایران افراد سکولار کوچکترین مجالی برای ابراز عقیده که سهل است حق نفس کشیدن هم نداشته اند، آقایان از کجا و با چه وسیله ای آمار گرفته و متوجه شده اند که همفکرانشان در اکثریتند؟

دوم: فرض کنیم که همفکران شما در اکثریت مطلق باشند، آیا به راه انداختن دیکتاتوری اکثریت و خفه کردن اقلیت امری منطقی است؟ ( این کار را از هم اکنون آغاز کرده اید) و آیا در کشورهایی مانند آمریکا و انگلستان که به شما در مقابل همفکران سابقتان پناه داده اند ، با وجود اینکه در اقلیت هستید، کسی جلوی دهان شما را گرفته است؟ و یا به جرم در اقلیت بودن شما را از حقوق شهروندی محروم کرده اند؟

سوم: آیا همه مردمان دین باور و مذهبی خواهان یک حکومت مذهبی هم هستند؟ آیا از اینکه کسی نماز می خواند و روزه می گیرد می شود به این نتیجه رسید که او طرفدار دخالت مذهب در حکومت است؟

چهارم: آیا شما از جانب مردم ایران به عنوان مجلس موسسان برگزیده شده اید که از حالا سه گزینه برای رفراندوم معین می کنید و نتیجه اش را هم پیشاپیش حدس می زنید؟ آیا طیف های دیگر مردم ، گذشته از اینکه در اکثریت باشند یا در اقلیت، در شمار مردم آن مملکت به حساب نمی آیند که گزینه های دیگری را به لیست سه گانه شما بیافزایند؟

پنجم: شما افرادی که ارزشهای دینی و اسلامی را به سخره می گیرند یا اینکه از اساس با انقلاب اسلامی مخالف بوده اند را از دایره جنبش سبز خارج دانسته و تلویحا آنها را فاقد وزن سیاسی دانسته اید. آیا این ارزشهای دینی شما و انقلابتان بوده است که زندگی میلیونها شهروند آن مملکت را به سخره گرفته است یا ستم کشیدگانی که از جور این ارزشهای شما در گوشه و کنار هر از گاهی زبانی به اعتراض می گشایند؟

ششم: مردم ایران از چه روی باید به شما که تا دیروز جزو حاکمین و از حلقه خودیها بودید اعتماد کنند و تخم مرغهایشان را در سبد پاره شما قرار دهند؟

به همین ها بسنده می کنم و البته صداقت این آقایان و اینکه آنچه در دل دارند به زبان می آورند را شایان تقدیر می دانم.
28 Comments:
Anonymous ناشناس said...
عزیز،
۰. شما هم می توانید خود را جزو جنبش سبز بدانید. آقای مهاجرانی گفت ما با این افرادی که مسخره می کنند هماهنگی تاکتیکی نداریم. راجع به گروه پنج نفره می گفت. حق انسانی آنها هم هست. تنها تاریخ نشان خواهد داد که موتور و بدنه اصلی جنبش سبز آنهایی بودند که انقلاب اسلامی و اسلام را به سخره می گرفتند یا دیگرانی که این کار را نمی کردند (ولو به آنها بی اعتقاد باشند). البته اگر با فلسفه جنبش سبز آشنا باشید می توانید همین الان جواب را پیدا کنید.


۱. اگر شما هم هنوز نه چیزی به داره، نه به باره، از لفظ کیهانی"لاشخور اسلامی" استفاده می کنید، و حتی حق یک اظهار نظر ساده و خط کشی عقیدتی را برای یک گروه پنج نفره قائل نیستید، چه گونه فردا می خواهید از حقوق "اقلیت"ی که خواهان نزدیکی قوانین به قوانین اسلامی است دفاع کنید؟‌

۲. در این مصاحبه، آقای مهاجرانی با شفافیت موضع گروه خودشان را مشخص کردند. می خواستید بیایند و امروز چیزی بگویند تا شما را خوش بیاید تا فردا از آنها ایراد بگیرید که "ما روشنفکران نمیدانستیم؟..." خمینی هم راه خود را از کمونیست ها جدا کرده بود، آنها بودند که به دنبال خمینی راه افتادند. شما اگر شعار های مذهبی مردم را دوست ندارید، شعار ندهید جان من. وقتی به اندازه کافی نیروی سکولار جمع کردید بیانیه خودتان را بنویسید و شعار سکولار خودتان را بدهید. مثلا شب ها بالای بام بگویید: سکولار خوبه، مذهبی اخه


۳، مهم اینست که روش مشخص باشد. در سه گزینه آقای کدیور جمهوری هم هست که همان حکومتی است که از مذهب جداست. (ولی این به معنی اجازه عدم فعالیت برای مذهبیون سیاسی نیست.) همان طوری که در جمهوری اسلامی منظور نظر آقای کدیور، اجازه فعالیت برای سکولار هایی که قصد تغییر نوع حکومت را از طریق مسالمت آمیز و قانونی دارند هست. کدیور و مهاجرانی از دیکتاتوری اکثریت حرف نزدند، تنها نظر شخصی خود را راجع به "اکثریت ۵۰ درصدی"(و نه همه)‌ مردم ایران گفتند. این‌شمایید که برای "مردم ایران" بدون استثنا تایین تکلیف می کنید که "از چه رو باید تخم مرغ هایشان را..."

۴.آنچه ما احتیاج نداریم این نوع ادبیات (لاشخور، پالان، کباب، ...) است.

۵.درست است که نیروهای ضد مذهب در ایران به ناحق سرکوب شده اند، ولی آیا این دلیل اینست که آنها در اکثریت هستند؟‌ شما هم اگر از این ایده رفراندوم حمایت می کردید، یک رای گیری نتیجه را برای همه روشن می کرد. مگر همین اصل نیست و خواسته همه نیروهای اپوزیسیون نبوده است؟‌ مگر اینکه واقعا سلطنت طلب باشید و فکر می کنید مردم به سلطنت مشروطه رای خواهند داد و از این عصبانی هستید که مهاجرانی بر علیه سلطنت طلبان حرف زده است و گزینه سلطنت در رفراندوم پیشنهاد نشده. اینست که اگر شما گزینه معقول دیگری هم دارید ارائه کنید، و الا اگر هویت شما در نفی و سخره کردن دیگران است و پیشنهادی ندارید، فکر نکنم حنای شما پیش مردم ایران رنگی داشته باشه، حتی پیش مردم لائیک و سکولار که احترامشان محفوظ است.

Blogger Kabousnegar said...
دوست من!
ممنون که وقت گذاشتی و نظرت را نوشتی ولی سراپا در اشتباهی. شک ندارم که نه مصاحبه های اخیر آقای کدیور را خوانده ای و نه حتی این نوشته را به دقت مطالعه کرده ای. علتش این است که نکاتی را که به وضوح شرح داده ام اشتباه فهمیده ای. مثلا در بند آخر تردید کرده ای که من سلطنت طلب هستم و به همین دلیل هم از مهاجرانی عصبانی شده ام. من که در همین متن خیلی روشن ذکر کرده ام که جمهوری خواه سکولار هستم. اما معتقدم که بعضی از هموطنان ما هم هستند که سلطنت طلبند. حرف من این است که تا وقتی همه در یک رفراندوم آزاد شرکت نکرده اند، امثال شما و مهاجرانی نمی توانید بر حسب میلتان آمار بدهید و تعیین کنید که چه گروهی اکثریت است. مهاجرانی و کدیور هر دو خیلی صریح طیف خودشان را اکثریت مطلق قلمداد کرده اند تا جنبش سبز را برای خودشان مصادره کنند. پیشنهاد رفراندوم را هم آقای کدیور مطرح کرده بود و سه گزینه گذاشته بود.پس توصیه می کنم که ابتدا متن را به دقت بخوانید بعد نظر بدهید.
در ثانی، من سوالات مشخصی را مطرح کرده ام. اگر شما تا این حد طرفدار این آقایان اسلامیست هستی پس لطفا روی سوالها تمرکز کن. مثلا من پرسیده ام که از کجا مطمئنید که همه مردم مذهبی(گیرم که در اکثریت) خواهان حکومت مذهبی هستند؟
ثالثا، از چند لفظ تند من نرنج. شما اسلامیستها مملکتی را به نابودی کشاندید، میلیونها ایرانی را آواره کردید و جنایاتی کردید که تاریخ به خود ندیده بود. از رکاکت هم که در حق غیرمذهبی ها چیزی کم نگذاشتید و همین حالا هم رفقایتان سعی می کنند جنبشی ملی را مصادره به مطلوب کرده و اسلامیزه کنند. بنابراین چند حرف درشت را بهانه مظلوم نمایی نکن . اما دوستانه توصیه می کنم که ظرفیت تحملت را در باب مذهب بالا ببری چون عنقریب زمانی فرا می رسد که حرفهایی بس درشت تر و تلختر و گزنده تر خواهی شنید و مسوول آن البته دوستان اسلامیست شما هستند که حق زندگی کردن را سه دهه است از دیگران سلب کرده اند.
موفق باشی
به امید روزی که در سایه یک حکومت غیر متعصب و غیر ایدئولوژیک، هم شما حرفت را به راحتی بزنی و هم من، فارغ از اینکه کدام در گروه اکثریتیم و کدام در اقلیت.

Anonymous ویدا said...
با درود
آیاجنبش سبز مردم ایران تعریف شده است یا همچنان در پرده ابهام است !آیا
این جنبش ظرفیت وقابلیت آنرا خواهد داشت که پاسخگوی همه ی شهروندان ایرانی خود باشد ؟ براستی جای نیروهای سکولار که همپای این مردم برای
رسیدن به آزادی و ارتقاء ایران بعنوان کشوری با ثبات از هیچ تلاشی دریغ نکرده اند کجاست ؟ ما به دمکراسی از کدامین پنجره می نگریم که از هم اکنون تابلوهای ورود ممنوع برای غیر خودی ها برافشانده ایم ؟دوست گرامی امید دارم که از عناوین صلطنت طلب و مجاهدین نخواسته باشیداین شهروندان دیگر خواه را غیر خودی بخوانید. چرا که حق دمکراتیک وحقوق شهروندی را به چالش گرفته اید . ایران فردا ، رنگین کمانیست از تمامی اندیشه ها و حق انتخاب با مردمی است بنا به دانش ، روحیات و علاقمندیها.شاد باشید و سبز بمانید

Anonymous ناشناس said...
ظرفیت پذیرش فکر مخالف در جامعه ما بهتر شده، اما هنوز خیلی خیلی فاصله هست تا جایی که هر مخالفی بتونه حرفش رو راست و بدون هراس بزنه.

هنوز خیلی از دوستان مسلمان هیچ درکی از ظلمی که بر نیمی از جامعه، یعنی زنان، مطابق قوانین اسلامی تحمیل می شه ندارند.

نمی شه قشری به اسم آخوند که شاید نزدیک به 3000 سال در کنار قدرت بوده و تنها برای 30 سال صاحب بلامنازع اون بوده رو به راحتی کنار زد و حالی اون کرد که دین ابزاری برای قدرت نیست.

به نظر من کسانی مثل سروش در این زمینه فعالیت می کنند. برداشتی که من از برخی نوشته های او دارم. اما خدمتی که جمهوری اسلامی در این 30 سال به طور کلی و در این چند سال گذشته با سرعت افزاینده ای به فرهنگ و جامعه ی ما و حتی قشر «آخوند» کرد گرچه در جهت نادرست، اما خیلی مفید بود.

من به عنوان یک لائیک که توی یه خانواده مذهبی زندگی می کنه و دوستان مذهبی زیادی داره، مسأله ی فردی شدن دین در این 20 سال را به خوبی حس می کنم. اما حذف دین از جامعه (حذف قوانین نه حذف اخلاق)، خیلی کار فرهنگی و فرهنگ سازی می خواد.

جمهوری اسلامی، با سوء استفاده از جنبه ی اخلاقی دین و تقویت جنبه ی خرافی اون، استفاده ای ابزاری ازش کرد. اما ما می تونیم جنبه ای اخلاقی/انسانی موجود در دین (که به طور کلی در هر دینی هست و مختص اسلام نیست) را به عنوان بستری برای رشد دادن یک فرهنگ غنی بکار ببریم.

Anonymous ناشناس said...
آقایان سبز من خودم سبزم خانواده ام سبزه تمام فک و فامیل سبزه حتی تازه گی ها خونم هم دارد سبز رنگ میشود ولی توجه کنید این آقای مشاعی از من خیلی سبز تر است .
توجه کنیدچی میگوید چند هقته پیش گفت که تعداد آدم ها خدا وجود دارد . در اسلام این یعنی شرک . کسی را شریک خدا دانستن یعنی شرک. و این آقا میگوید تعداد آدم ها خدا وجود دارد . و حالا هم به نوح که به نظر من یک افسانه است حمله کرده . من به شخصه این آقای مشاعی را به آنکه به خمینی افتخار میکند و میخواهد راه این خمینی دروغگو و جانی و آدم کش و دیکتاتور برود ترجیح میدهم و باز به نظر من جنبش سبز به رهبرانی چون مشاعی نیاز دارد . ما باید خیلی مواظب باشیم که یک دولتی نیاید و دولتی مثل دولت خاتمی کذاب تشکیل دهد و ما و مردم ما را ٣٠ سال دیگر گرفتار کند . خواهش میکنم نگوئید حالا وقت این حرفها نیست . این به سر ما آمده . زمان خمینی هم تا خواستیم انتقاد کنیم زدند توی دهن ما که حالا وقت این حرفها نیست و وقتی خمینی قدرت را گرقت دیگر دیر شده بود چون یک عده مزدور و نا اگاه و فرصت طلب دورش جمع شدند و این را که می بینید به روز مردم آوردند . آقایان محترم ما فقط یک مشگل داریم و آن دین اسلام که ١٤٠٠ ساله که به عناوین مختلف جان و مال و ناموس ما را میگیرد و ما مردم را که بیش از هزار سال یا قدرت اول جهان بودیم یا قدرت دوم جهان به درجه ٦٩ جهان پائین آورده است. به هیچ آخوندی اعتماد نکنید . به هیچ مسلمانی اعتماد نکنید. ازشان استفاده کنید ولی یادمان باشد که همه بد بختی های ما از اسلام و مسلمانها است .درود بر شما . من اطمینان دارم که ما پیروزیم

Anonymous ناشناس said...
سلام
سالها است بحثی را با دوستان دارم... و آن اینکه جمهوری اسلامی تنها گذری ناگزیر میان گذشته و آینده ایران بود. تمام شد. ایرانیان میبایست معنی حکومت مذهب را میفهمیدند تا بتوانند از وابستگی به گذشته نجات پیدا کرده و با چشمانی باز به دنیای پیش رو نظر کنند. حالا فهمیده اند. من هم به آقای مهاجرانی و بقیه "روشنفکران دینی" میگویم داستان حکومت دینی برای همیشه در ایران تمام شده، چسبیدن کنه وار به گذشته های دور و سراسر خونریزی بس است. بیائید فکرها را باز کنیم و با دلهائی مملو از امید و کنجکاوی به پیشواز آینده برویم. -- بهروز

Anonymous ناشناس said...
man ba shoma 100 dar 100 movafegham.dastetoon dard nakoneh.payandeh Iran.ba sepas.

Anonymous ناشناس said...
Man fekr mikonam keh alaan moghe'e in nist keh dar mordere mazhab va secular sohbat konim. bezarim jonbesh pirouz beshe badesh in nazarat ro matrah konim. tanha chizi keh niaz darim etehade chon ma hame baham hastim, yadetoon nare...

Anonymous ALI said...
آقای مهاجرانی درست می گویند! ولی این حرف برایه 30 سال پیش بود که خانواده ما کاملاً مذهبی بود و به دخالت دین در سیاست اعتقاد داشت . الان بنده، خانواده ام و اکثر دوستامون که اتفاقا در جنوب تهران هستیم، نه تنها خواهان جدایی دین از سیاست هستیم بلکه از دین شریف اسلام هم برگشتیم و بدون دین هستیم . باید به آقای مهاجرانی بگم که با یک جامعه شناس صحبت کنند، 30 سال ظلم و ستم حکومت دینی کافی بود تا جامعه ایران به سمت سکولاریزه شدن حرکت کنه وگرنه مثل ترکیه الان من شدیداً مذهبی بودم و هرچند که حکومتم لائیک باشه به مذهبم تعصب داشتم.
الان ما تو ایران حتی نمی تونیم پشت تلفن به یکی دیگه بگیم که دیگه مسلمون نیستیم.
من تعجب می کنم، جایی که رئیس جمهور موسوی ما رو قبول کرده و به رسمیت شناخته چرا امثال کدیور و مهاجرانی نمی خوان به برخی از مردم کشورشون حتی اگر اقلیت هستند ، احترام بگذارن و حقوقشون را رعایت کنن.
جنبش سبز جنبش همه ما است، چه سلطنت طلب، چه سکولار و لائیک چه مذهبی و هر چیزه دیگر .... چون قبل از اینکه این اعتقادات رو داشته باشیم.. ایرانی هستیم

Anonymous ناشناس said...
آقای مهاجرانی پاسخ حرف شما و امسال شما را مردم در روز 22 بهمن با شعار استقلال آزادای جمهوری ایرانی خواهند داد. ظاهرا شما شعارهای مردم را نمی شنوید. وای بر شما!

من یک آتیست یا به قولی خداناباور هستم. من در اکثر تظاهرات شرکت کرده ام و به منظور همراهی و عدم ایجاد اختلاف با جنبش همیشه یا حسین میر حسین و الله اکبر گفته ام. چرا سعی می کنید میان طرفداران تفرقه بیاندازید.

صندوق رای و رفراندوم برای چیست؟ اگر مردم کشورم جهموری اسلامی را انتخاب کنند من به آن احترام خواهم گذاشت و از آن ها هم خواهم خواست تا به من حق آزادی بیان و آزادی تبلیغات بدهند.

وای بر شما و امثال شما...

Anonymous عسگر said...
عزیزم شما چرا اینقدر عصبانی هستی.شما تهمتهای ناروایی را به همدیگر وارد میکنید.شما از کجا میدانید این منتقدتان دست در خون مردم داشته یا الفاظ رکیک به کار برده است.به نظر من ما غیر از نوع تفکرمان باید خواهان جامعه ای باشیم که درآن عدالت برابری و آزادی مردم به رسمیت شناخته شود.در مورد مجاهدین هم این نکته قابل ذکر است که آنها چشم به تمامیت ارضی ایران داشته اند و با دشمنان ایران همکاری داشته اند .اصولا موضع آمریکا در مورد القاعده و موضع ایران در مورد مجاهدین خلق تفاوت ماهوی ندارد.به امید آن روزی که ایران وایرانی زیر یک پرچم آزادانه زندگی کنند.

Anonymous ناشناس said...
این آقایان از کجا این آمار را گرفته اند ؟ در تمام فامیل من و خانمم و تمام فامیل یک خانم ٨٠ ساله است که نماز میخواند آنهم میگوند ننه من ٦٠ سال که نماز خوندم و حالا عمری از من باقی نمانده و این بصورت عادت برای من شده. دوستان ، مسلمان یعنی مکار . مسلمان یعنی دروغگو . میدانید چرا؟ در خود قرآن است که خداوند مکارترین مکاران است. سوره انفال آیه ٣٠ . دروغ یکی از واجبات دین است به دروغ در اسلام تقیه میگویند پس ما و شما چه انتظاری داریم که آقای مهاجرانی دروغ نگوید ؟ من آماری که خودم گرفته ام تعداد آنهائی که جمهوری ایرانی و جدائی دین از حکومت را میخواهند از همه بیشتر است ولی چرا پیش داوری کنیم یک رفراندم آزاد مشخص میکند که اکثر مردم چه نوع حکومتی میخواهند . آقایان سبز ما مردم که به حکومت سکولار اعتقاد داریم با سه دسته از دیکتاتور ها مواجه هستیم.
١. گروه مجاهدین که چند هزار نقر جمع شده و مریم رجوی را پادشاه ایران انتخاب و در نظر دارند که بعنوان تحفه تحویل مردم ایران دهند و اعتقادی هم به دموکراسی و رآی اکثریت ندارند . بقول ما آذری ها میگویند شییم یوردودی یسون ده بودی یمسونده.
٢. سلطنت طلب که این ها هم شاید همان تعداد چند هزار نفری باشند که بجای ٧٠ ملیون مردم ایران رضا پهلوی را که بیش از ٣٠ سال است که با پولهائی که پدرش از مردم ایران دزدیده و آورده با محافظ و تشکیلات در آمریکا زندگی میکند را به عنوان پادشاه آریامهر انتخاب و سعی دارند به مردم ایران تحفه بیاورند. اینها هم همان ضرب المثل آذری را میدهند.
٣. گروه سوم اسلامی ها افرادی مانند کدیور و مهاجرانی و خاتمی و امثال آن هستند که اینها هم اعتقادی به دموکراسی و آزادی ندارند و قبلآ هم در همین حکومت دسته تبر بودند و مردم را قتل و عام میکردند و حالا چون دولت احمدی نژاد که دمش گرم اینها را از حکومت بیرون کرده به تکاپو افتادند و دارند سعی میکنند با موج سواری به قدرت برسند و مطمئن باشید که هیچ کدام از این سه گروه به رآی مردم و دموکراسی اعتقاد ندارند و یکی از دیگری خطرتاکتر است.
وقتی خمینی آمد و شروع به آدم کشی و دروغ گفتن کرد یک عده زیادی از مردم از همان دو ماه اول از حکومت جدا شده و شروع به مخالفت با خمینی و اعیان و انصار خمینی کردند. این عده با ایادی آقای خمینی که همین آقایان خاتمی و مهاجرانی و ..... که با حکومت همکاری میکردند یا کشته شدند یا مثل آقای مهندس امیر انتظام به زندان افتادند و یا مانند خیلی ها جلای وطن کردند .
حالا جالب است که این آقای خاتمی و مهاجرانی و امثال اینها که تا دیروز مردم را میکشتند و سفسته و مغلطه میکردند شدند انقلابی و ما را که ٣٠ سال است یا زندانی بودیم یا جلای وطن کردیم و یا آنهائی که کشته شدند را به حساب نمیآورند و میخواهند خودشان بدوزند و خودشان بخودند . آیا ندا آمد به خیابان کشته شد آمده بود که دوباره جمهوری اسلامی را بر قرار کند؟ حیا خوب چیزی است ولی این سه گروه که عرض کردم متاسفانه ندارند.
من سعی خواهم کرد که هر جور شده خود و اطرافیان خود را آماده و به هیچ وجه دیگر اجازه ندهم که هیچ کدام از این گروه ها دو باره یک حکومت دیکتاتوری را به مردم ما تحمیل کنند . به نظر من اگر ما بمیرم بهتر است که یک دیکتاتوری دیگر در ایران یر سر کار بیاید. درود بر شما

Anonymous ناشناس said...
این جنبش جنبش آزادی خواهیه نه دین خواهی پس هر کسی میتونه عضو آن باشه

Anonymous ناشناس said...
I like your article! Awsome. :-)

Anonymous ناشناس said...
سلام دوست عزیز
با شما موافقم
یه چیزی در مورد این مهاجرانی هست که رو دلم مونده و ناراحتم می کنه.
همه یادشون رفته.
این همون آدمی هست که پیشنهاد ریاست جمهوری رفسنجانی برای بیش از 8 سال رو داد و خودشم پیگیری می کرد.
از آدمهایی که از نزدیک می شناختنش شنیدم که خیلی ابن البخت هست.
باز اون سه تای دیگه صادق ترند.
اینها می خوان لباسی برای حکومت کردن بدوزن که متناسب قامت نابهنجار و متناقض خودشون باشه.
هرکس قید و بندی تو حرفاش بیاره بالاخره یه موقع این قیدو به پای کسی خواهد زد.
این داستان مهاجرانی رو اگه بشه کاری کرد همه مخاطب ها بیاد بیارن خیلی خوبه. خیلی ها فراموش کردن.
ممنون

Anonymous ناشناس said...
دوست عزیز،
بحث دموکراسی با زور و گردن کلفتی و داد و بیداد پیش نمیره.
آقای مهاجرانی گفتند که این 5 نفر سخنگوی فلان دسته نیستند و این افراد سخنگو های خودشون رو دارن. اگر شما بر این باور هستید که درصد بالایی از ملت مخالف دین هستند مطمئن باشید بزودی نماینده این گروه پیدا و قوی خواهد شد و مردم هم ازشون حمایت خواهند کرد. اگر چنین چیزی اتفاق نیافتاد بیخودی نق نزنید، حق با اکثریته. چه بی دین ها اکثریت باشن چه دین باور ها، ولی در نهایت هیچ گروهی حق نخواهد داشت حق گروه دیگر رو ضایع کنه . مساله بعدی اینه که شما اصلا ظرفیت و توان جنبش در این مرحله رو درک نکردید. اگر درک کرده بودید این گله رو در موقع مناسب، مثلاً زمان برگزاری رفراندوم احتمالی مطرح میفرمودید نه تو این زمان سخت.

Blogger פרהאד said...
تحت هیچ شرایطی حاضر به پذیرش حکومتی دیگر از نوع اسلامی نیستیم
اسلام در نوع خود فاشیستی است

Anonymous ناشناس said...
آیا خمینی به تنهائی میتوانست اینهمه ظلم را در حق مردم ایران روا دارد؟ البته که جواب این سؤال منفی است.
همین آقایان که تا دیروز بر اریکه قدرت سوار و تاخت و تاز میکردند و حالا هم میخواهند به موج ناراحتی مردم از حکومت سوار شده و باز به قدرت برسند . مگر همین آقای سروش نبود که بهترین استادان و شاگردان دانشگاهها را از دانشگاه بیرون کرد؟چند سال دانشگاه را بست. مگر همین خاتمی نبود که تا ٤ سال قبل یکی از پایه های قدرت بود؟ مگر همین خاتمی نبود که جنبش دانشجویان را خفه کرد ؟ مگر در زمان خاتمی نبود که دانشجو ها را از طبقه جهارم از پنجره به پایین پرت کردند و چند دانشجو کشته شدند به زندان رفتند و کور شد؟ خجالت خوب چیزی است. به نظر من این آقایان مثل مهاجرانی ، مثل خاتمی ،مثل رفسنجانی نباید دیگر در فکر حکومت کردن به مردم باشند . اگر اینها به مردم بپیوندند و با سبز ها همراهی کنند ممکن است که فردا مردم آنها را ببخشند و الا باید در دادگاه مردم محاکمه شوند. آقایان آن ممه را لولو برد . میدونید وقتی یکی میرود حوزه ، در آنجا نمیدانم چکار باهاش میکنند که حیایش میریزد و آنوقت میتواند تا دلت بخواهد دروغ بگوید و همچنین به اینها یاد میدهند که چطور حرف بزنند و مردم را فریب دهند مغلطه کنند و از این شاخ به آن شاخ بپرند که شما ٢ ساعت هم به سحنان آخوند گوش بدهی نمیدانی که در مورد چی حرف میزند. ولی خوشتختانه اکثر مردم ایران به خصوص در شهر های بزرگ به این حقیقت پی برده اند. درود بر شما زنده و جاوید باد مردم آزادیخواه ایران ، نابود باد استبداد از هر نوعش

Anonymous ناشناس said...
آقایان شما چه انتظاری دارید که یک مسلمان فاشیست و دیکتاتور نباشد در حالیکه اساس دین اسلام بر پایه فاشیستی است ، باور ندارید فقط تحمل کنید دو تا آیه از قرآن برای شما رونویسی میکنم. سوره محمد آیه ٤ : « شما مؤمنان چون با کافران روبرو شوید باید آنها را گردن زنید .....» آیه دیگر سوره توبه آیه ٢٩ : « بکشید کسانی را که به خدا و روز باز پسین ایمان نمی آورند و آنچه را که خدا و رسولش حرام کرده حرام نمیدانند و به دین حق نمیگروند ...»
حالا سؤال بنده از شما : آیا کسی که به این نوع حرفها اعتقاد دارد میتواند فاشیست و دیکتاتور نباشد؟
دوستان سبز که سکولار هستید ما باید این آیه ها را از قرآن کپی کرده و به همه جا بفرستیم ، ما باید حقایق این دین آدم کش و جانی را به همه دنیا نشان دهیم تا دیگر افراد سودجویی مثل خاتمی مثل کدیور ، مثل سروش نتوانند به سر مردم ما کلاه بگذارند و من و یارانم خیلی وقت است این کار را شروع کرده و نتیجه خوبی هم گرفته ایم و همینطور ادامه میدهیم . من بیش از ٢٠٠ آیه در آوزده ام که ضد و نقیض است و یا مثلا گفته خوشید دور زمین میچرخد و نظایر اینها که همه بر خلاف واقعیت علم است که حالا ثابت شده است. مملکت ما آزاد نخواهد شد تا دروغهای آخوند بر مردم بر ملا نشود البته دانشمند فرانسوی که اسمش حالا یادم نیست گفته که تا سلطان و آخوند به دار آویخته نشود مملکت آزاد نمیشود . حالا من چون با دار آویختن و اعدام مخالف هستم میگویم تا آخوند و سلطان محاکمه نشود مملکت ما آزاد نخواهد شد.درود بر تمام مردم ستمدیده ایران که ٣٠ سال است که زیر بار اسلام ناب محمدی کمرشان خم شده است و نابود باد این اسلام ناب محمدی که اینهمه فقر و بد بختی را به ملت ما تحمیل کرده که نتیجه آن فحشا و اعتیاد و دزدی و فساد اداری و ... را به مردم ما به ارمغان آورده است.

Anonymous ناشناس said...
باز شدن فضای نقادی خوب است وبهتر است همه بدانیم گزینه هایی که برای آینده در پیش روی مردم گذاشته می شود دو خاصیت عمده را دارا باشد
1 - نظرات طیفهای مختلف در آن باشد.
2 - قبل از به رای گذاشتن آنها, در یک مدت معین و به صورت شفاف و دقیق هر کدام از آنها برای مردم باز شود

Anonymous ناشناس said...
kheili be jaa bood. ma khodemoon o jer nadadim ke dobare islamist ha bian ghodraqt o begiran!
mardom khodeshoon entekhab khahand kard, lotfan be namayandegi oona harf nazanid aghaye mohajerani e roshanfekr!!!!!

Anonymous ناشناس said...
کاملا موافقم . مرسی از شما

Blogger Iran said...
Thank you! thank you very much for what you wrote here in your article. It is so true so true! enjoyed it a lot !

Blogger Letus said...
دوست عزیز کاملن با شما همرای هستم.
بقول کسروی ایران یک حکومت به آخوند بدهکاره که هرچه سریعتر باید بدهیش را بدهد. داد. تمام شد.
توبه گرگ مرگه. همین دوستان عزیز که تحت عنوان سخنگو و رهبر و غیره ذالک جنبش سبز، در حال انتشار بیانیه های محکم وارسال نامه به اطراف و اکناف هستند از نسلی انقلابی بر آمدند که قبل از اینکه فزرندانش رو بخوره همین ها هم سنگریهای دگراندیش خود را تکه تکه کردند. انواع بلیات آسمانی و غیره آیا از گور رهبر فرزانه انقلاب و پیروانش بر سر ایران و ایرانی صادر نشده؟
بعد از سی سال کسانی را دوباره سوار گرده مردم بینوا میکنند که انگاری اولش خوب بوده و بعدتر بد شده است!!! چقدر شبیه هستند این روزها با روزهایی که ملت باید وحدت کلمه میداشت! هیچ نگو تا بکسی برنخورد و ما کار خود بگیریم و روز قدرت سر شما زیر.

Anonymous ناشناس said...
نابود باد اسلام پليد ريشه همه بدبختی های ايران. تا زمانی که اسلام در ايران است بهتر از اين نخواهد شد. چاره ديگری نداريم مگر اينکه به دين خودمان دين زرتشت برگرديم. البته با اين شرط که مانند اسلام در سياست دخالت نکند. کشوری که دينش در سياستش دخالت کرد به روز سياه خواهد نشست

Anonymous ناشناس said...
Thank you kabousnegar jan for your clear and important article All voices should be heard this time

Anonymous aavin said...
اول یه سوال..جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه یعنی‌ چی‌؟ خوب یهو بگید جمهوری دیگه!...بعد یه چیز دیگه،من احساس می‌کنم مردم ایران هنوز(اکثریتی که ایرانند)ترس دارند از گفتن جمهوری بدون کلمه اسلامی...! من نمیگم این ترس درسته...اما باید کم کم زمینه رو آماده کرد..تا ترس از بین بره! بنظرم یهویی نمی‌شه..بدرود

Anonymous ناشناس said...
مگر انسان عاقل چند بار از یک سوراخ گزیده می شود؟!
بله اکثریت مردم ایران دین باور هستند اما آیا این اکثریت همان عامه نیستند؟! آیا رسالت نخبه و روشنفکر این نیست که عامه را هدایت کند؟! یا اینکه باید دنباله اکثریتی باشد که دین را نه از روی درک و شناخت که از روی ترس و عادت در ذهن ملکه کرده اند.
شما را به خدا دینتان را برای خودتان نگهدارید و بگذارید جامعه ایران هم مثل هر اجتماع متمدن دیگر با اخلاق و انسانیت اداره شود.